عاشورای88 امیرارشد تولدت مبارک
چند هفته قبل مطلبی در وبلاگم: مرگ برخمینی در مورد اولین نوجوان
اعدامی در تاریخ ایران منتشر کردم سیزده ساله بود و اسمش محمدرضا مقدس زاده بود که درست روز 31خرداد
60 به جوخه تیرباران سپرده شد جرمش عین بی گناهی و شرافت بود
او برای نجات جان دختری که بدست پاسداران رذل در تظاهرات مسالمت
آمیز مجاهدین در روز 30 خرداد 60 دستگیر شده میرود تا اینکه پاسداری به پای او شلیک
کرده و او را دستگیر میکنند و باهمان جراحت چند ساعت بعد اعدام میشود به این ترتیب
بعنوان اولین نوجوان شهید در تاریخ ایران شاید هم جهان اسمش در تاریخ جای میگیرد
هم زمان که به چهره این نوجوان معصوم نگاه میکردم 2 چهره دیگر
را در میان 2چشمانش دیدم یکی میثم عبادی نوجوان 16که روز 23خرداد 88 به جرم دفاع از
یک دختر توسط شلیک گلوله یک بسیجی به شهادت رسید و دیگری امیر ارشد تاجمیر شهید عاشورای
88 که بدن پاکش زیر چرخهای ظلم و جنایت نیروی انتظامی له میشود جرم او هم دفاع از یک
دختر بود که به چنگ مزدوران افتاده بود
باخودم گفتم این خطی است که تا پایان آزادی ایران زمین امتداد
داره خط سرخی که از خون پاکترین و باشرافت ترین فرزندان میهن بین ظالم و مظلوم سرخ
و خونین رسم شده وحالا سالگرد تولد شير مرد
ارشد تاریخ ايران است.
يادي می کنیم از امير
ارشد تاجمير در ششمین با سالروز تولدش بعد از پرکشیدنش
6سال سخت و
اندوه ناک بر پدر و مادر امیر گذشت بسیار سنگين بسيار تلخ که وقتی دل نوشته های مادرش را میخوانی از لابلای وازه ها کوهی از درد و سنگینی
رو تو اعماق قلبت میتونی حس کنی
مادر میگوید جای زخمهایی که خورده ام . روی تنم نیست درون قلب
منست .چاک چاک و سوزنده .هر لحظه نمکش می زنند با کشتن عزیزانی که آنها نیز فرزندان
من اند.
از روزی که امیر ارشدش را از او گرفتند دیگر قلب او با قلب این
خاک گره خورد هر خون بیگناهی که بر زمین ریخته میشود جگرش را آتش میزند مادر میگوید
نمیتوانم صحنه های وحشتناک مرگ تورا فراموش کنم من بار دار 6 ساله ی مرگ توام سزارین
هم تو را از وجودم در نمی آورد. داروی دردم آزادی ست مرهم قلبم عدالت و مهربانی آی
شرافت ؟ به سرزمینم باز گرد
احساس شرم میکنم که بخواهم از دردی که خودم ندارم و عمیق مثل
او حس نمیکنم حرف بزنم
ولی به یک چیز تا اعماق وجودم ایمان دارم اینکه خون امیر ارشد
و همه امیرهای دیگر که در این سه دهه بر زمین ریخته است ذره ای به هدر نرفته و نمی
رود
ایمان دارم که از روزی که امیر ارشد پرکشید که بهتر است بگویم
از روزی که بدنش را به آسفالت خیابانهای تهران دوختند او هر روز متولد ميشود آري امير
ارشد اين سرو ايستاده ما پر غرورتر از هميشه در هر كوي و برزن گام برمی دارد هر جا که جواني هرجا که هر زن ومرد ايراني بخصوص اين روزها در هر دانشگاهي
فریاد اعتراض بلند میشود رد پاهاي پاك امیر ارشد به چشم ميخورد
رد پاي جاودانه اش پر رنگ تر از هميشه در جاي جاي ميهن سركوب
شده و در زنجير حس حضور آزادي و پيروزي شرافت انساني در مقابل بربريت رژيم ولايت فقيه
است. شاید به تصادف نبود که در روز14 آذر چشم به دنیا گشود کما اینکه به تصادف نبود
در روز عاشورا پرکشید یعنی هم زمان با بزرگداشت 16 آذر یاد او هم زنده میشود همینطور
که در هر عاشورا خونش به غلیان در میاید و دادخواهی میکند تا زمانیکه ستم باقی است
و این ظلم حاکم
خیلی حرفهای ناگفته از امیرارشد هست خیلی خاطرات نگفته او که بزرگترين هنرش انسان بودن بود او كه هميشه
تمامي حقوق ماهانه اش را به موسسه ي خيريه مي بخشيد بدون اينكه حتي پدر و مادرش با
خبر باشند و تنها بعداز شهادتش در لابلاي وسايلش قبض هايش اين راز راد مرديش برای مادرش
فاش میشود او كه جانش را براي کمک به دو هموطنش
از دست داد. اين فدا كاريش نه فقط براي نجات جان دو زن بلكه نجات جان شرافت انساني
و آزادمنشي و رسم شرف و جوانمردي بود
امير ارشد تاريخ ما قدوم پاكت به اين دنيا به اين خاك و دراين
زمانه سياه و تاريك ظلم وطن مبارك باد
دوستان 14 آذر با شاخه گلي يا شمعي بر سر مزارش يادش را گرامي
بداريد
ياد كردن از او يا هر شهيد راه آزادي نه براي اين شهيدان و يا
حتي قدر داني از خانواده هاي قهرمان آنها، بلكه بزرگداشتن راه و رسم آزادگي و شرف انساني
و پافشاري و عزم خود ما براي تحقق آزادي است. در سالروز تولد هر شهید راه آزادی ما
نیز بار دیگر متولد میشویم و نوتر از قبل رهرو آزادی میهن در زنجیر با رنگ و بوئي از
همان شهید
پس امير ارشد بيا شمعها را فوت كن و تنها آرزويت
را بكن آزادي که این بار ما متعهد میشویم که آن را به ارمغان بیاوریم
با ما در تلگرام
دنبال كنيد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر