دلنوشته های مادر امیر ارشد تاج میر.
برای جوانانم
فریاد می زنم : بکشیدشان . تکه تکه شان کنید .به صلابه بکشید
. حلق آویز کنید
چشمهایشان را زنده زنده در آورید . .دست و پای شان را قطع کنید .
فریاد می زنم : انها پست اند .کثیف و ادم کشند .

آنها به جگر گوشه هایمان رحم نکردند . به زندان بردند . شکنجه
کردند
هزار نام کثیف بر آنها نهادند . به دار آویختند و
با خودروی نیروی انتظامی از روی شان رد شدند و له شان کردند .
فریاد می زنم :: بگذارید زجرشان را ببینم . بگذارید درد کشیدن
شان
التماس کردنشان . گریه و زاری شان را ببینم .
اما نه . طاقت ندارم . صبر کنید . صبر کنید .
گیرم همه ی اینکارها را کردیم ؟ بعد چه می شود ؟؟
فرزندانم زنده می شوند ؟ زخمهای روح و جسمشان التیام می یابد
؟
دردهای شان تمام می شود ؟
چرا به خانواده های شان فکر نمی کنم ؟
مادر بیچاره شان . پدر خسته شان و فرزندان بی گناهشان . چه می
شوند ؟
نه نمی توانم . من چون آنها نیستم .حتی با گفتنش قلبم بدرد می
اید .
این هق هق . صدای گریه های دل منست از دهان آن مادر و پدر و
فرزند .
نه . نمی توانم .
انتقام نمی گیرم . اما فراموش نمی کنم .
انتقام نمی گیرم . اما آرام نمی گیرم .
باید حقانیت و بی گناهی فرزندانم اثبات شود. باید حساب پس بدهند .
باید محاکمه شوند و کسی دیگر . به نام خدا آدم نکشد .
نه نمی توانم . آنها را نکشید .
این خنجر کینه و انتقام را از من بگیرید .
با ما در تلگرام
دنبال كنيد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر