۱۳۹۴ آذر ۱۷, سه‌شنبه

دلنوشته های مادر امیر ارشد تاج میر.



دلنوشته های مادر امیر ارشد تاج میر.
برای جوانانم

فریاد می زنم : بکشیدشان . تکه تکه شان کنید .به صلابه بکشید . حلق آویز کنید

چشمهایشان را زنده زنده در آورید . .دست و پای شان را قطع کنید .

فریاد می زنم : انها پست اند .کثیف و ادم کشند .




آنها به جگر گوشه هایمان رحم نکردند . به زندان بردند . شکنجه کردند

هزار نام کثیف بر آنها نهادند . به دار آویختند و

با خودروی نیروی انتظامی از روی شان رد شدند و له شان کردند .

فریاد می زنم :: بگذارید زجرشان را ببینم . بگذارید درد کشیدن شان

التماس کردنشان . گریه و زاری شان را ببینم .

اما نه . طاقت ندارم . صبر کنید . صبر کنید .

گیرم همه ی اینکارها را کردیم ؟ بعد چه می شود ؟؟

فرزندانم زنده می شوند ؟ زخمهای روح و جسمشان التیام می یابد ؟

دردهای شان تمام می شود ؟

چرا به خانواده های شان فکر نمی کنم ؟

مادر بیچاره شان . پدر خسته شان و فرزندان بی گناهشان . چه می شوند ؟

نه نمی توانم . من چون آنها نیستم .حتی با گفتنش قلبم بدرد می اید .

این هق هق . صدای گریه های دل منست از دهان آن مادر و پدر و فرزند .

نه . نمی توانم .

انتقام نمی گیرم . اما فراموش نمی کنم .

انتقام نمی گیرم . اما آرام نمی گیرم .

باید حقانیت و بی گناهی فرزندانم اثبات شود. باید حساب پس بدهند .

باید محاکمه شوند و کسی دیگر . به نام خدا آدم نکشد .

نه نمی توانم . آنها را نکشید .

این خنجر کینه و انتقام را از من بگیرید .

 قلم به دستم بدهید . می خواهم درد هایم را بنویسم
با ما در تلگرام دنبال كنيد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر