دلنوشته
های مادر امیر ارشد تاج میر
برای
پسر مبارزم امیر ارشد تاج میر .
جای
زخمهایی که خورده ام . روی تنم نیست
درون
قلب منست .
چاک
چاک و سوزنده .
هر
لحظه نمکش می زنند با کشتن عزیزانی که
آنها
نیز فرزندان من اند . همه نو جوان و جوان .........
سعید
زینالی را می شناسی ؟
جوانی
که 16 سالست از او بی خبرند .
نامش
را چه می گذاری ؟
مرگی
تدریجی برای خانواده یا
زجر
کش کردن مادری که سالهاست از جگر گوشه اش بی خبر است ؟
تو
را سه بار کشتند . اما مادر سعید زینالی نمی داند پسرش را
چند
بار و چگونه از او گرفته اند ؟
من
نشانی خانه ی ابدی ات را می دانم .
اما
مادر سعید حتی نمی داند کجا ؟ روی کدام سنگ ؟
با
لشتکی بیا بد و سر بگذارد و بی صدا گریه کند .
کنار
بستر سردت . جنب گوری که خفته ای .
درختی
ست که سایه بان لحظه های با تو بودن منست .
سعید
نشانی ای ندارد تا برایش درختی بکارند .

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر