۱۳۹۴ آذر ۱۹, پنجشنبه

دلنوشته های مادر امیر ارشد تاج میر





دلنوشته های مادر امیر ارشد تاج میر

برای پسر مبارزم امیر ارشد تاج میر .
 
جای زخمهایی که خورده ام . روی تنم نیست
درون قلب منست .
چاک چاک و سوزنده .

هر لحظه نمکش می زنند با کشتن عزیزانی که
آنها نیز فرزندان من اند . همه نو جوان و جوان .........

سعید زینالی را می شناسی ؟
جوانی که 16 سالست از او بی خبرند .

نامش را چه می گذاری ؟

مرگی تدریجی برای خانواده یا
زجر کش کردن مادری که سالهاست از جگر گوشه اش بی خبر است ؟

تو را سه بار کشتند . اما مادر سعید زینالی نمی داند پسرش را
چند بار و چگونه از او گرفته اند ؟

من نشانی خانه ی ابدی ات را می دانم .
اما مادر سعید حتی نمی داند کجا ؟ روی کدام سنگ ؟
با لشتکی بیا بد و سر بگذارد و بی صدا گریه کند .

کنار بستر سردت . جنب گوری که خفته ای .
درختی ست که سایه بان لحظه های با تو بودن منست .

سعید نشانی ای ندارد تا برایش درختی بکارند .

مادر سعید زینالی سایه بانی ندارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر