۱۳۹۴ آذر ۱۴, شنبه

- شعری از فاطمه اختصاری





فاطمه اختصاری شاعر جوان با استعدادیست که دکترای مامایی دارد . پس از احضار آنها به دادسرا دیگر خانواده اش هیج خبری از او و شاعر دیگر ( دکترمهدی موسوی) که او شاعر است ندارند . اینها باید درچنگ جمهوری اسلامی باشند- شعری از فاطمه اختصاری :


من از صدای خود به فرارم
جایی برای گم شدنم باش
سوراخ کوچکی وسط قلب
یا مغز، جزیی از بدنم باش

مانند آخرین کلمات ِ
زندانی ِ شماره ی چندَم
عکس مرا نگیر عزیزم
مجبور می شوم که بخندم

یک جفت چشم ِ رو به سیاهی
هی پرت می شود به حواسم
بغضی گره زده ست درونم
من روبروی تیر خلاصم

شب های در ادامه ی شب ها
می خوانم از بلندی مویت
که پیچ خورده دوُر گلویم
که پیچ خورده دوُر گلویت
من را صدا کن از ته ِ دنیا
موزیک را بلند ترم کن
پایین بیاور از سر ِ دارم
با گریه تاج ِ خار سرم کن
من، جیغ های زخمی ِ گیتار
من، اعتراف ِ پیش پلیسم
بگذار آخرین غزلم را
با خودنویس ِ خون بنویسم
جایی برای گم شدنم باش
آغوش مخفی ای وسط جنگ
یک بوسه بر شقیقه ی داغم
شلیک تیر، آخر آهنگ
با ما در تلگرام دنبال كنيد
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر