‏نمایش پست‌ها با برچسب زن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ فروردین ۲۱, جمعه

مریم رجوی : منشور آزادي ها در فرداي ايران آزاد و دمكراتيك



مریم رجوی : منشور آزادي ها در فرداي ايران آزاد و دمكراتيك 

1.از نظر ما آراي مردم،تنها ملاك سنجش است
2.ما در ايران فردا،از لغو حكم اعدام دفاع مي‌كنيم
3.درباره آزادیهای افراد، احزاب و رسانه ها
4. دفاع از جدايي دين و دولت،
5.ايران فردا،كشورِ عدالت و قانون
6.ما به برابري كامل زنان و مردان معتقديم
7.. متعهد به بيانية جهاني حقوق بشرمي‌باشيم ايران فردا،كشورِ برابري همه مليتهاست
8.مالكيت،سرمايه‌گذاري خصوصي و بازار آزاد
9.سياست خارجي مسالمت آميز، صلح و ...
10.ايران آزاد فردا غيراتمي خواهد بود

۱۳۹۴ فروردین ۲۰, پنجشنبه

پرستویی که با بهار آمد و با بهار رفت مروری بر زندگی کوتاه جاودانه‌فروغ اشرف، مجاهد شهید فائزه رجبی



پرستویی که با بهار آمد و با بهار رفت
مروری بر زندگی کوتاه جاودانه‌فروغ اشرف، مجاهد شهید فائزه رجبی
تولد: ۱۰فروردین ۱۳۷۰-
شهادت: ۱۹فروردین ۱۳۹۰- اشرف
«خواهر مریم… نمی‌دانم برنامه‌ای را که هستی و شقایق با هم اجرا کردند، دیدید نه؟ اما می‌خواستم بگم که نصف حرفهایی که شقایق می‌زد، من شبها با خدای خودم و با شما همین جملات را تکرار می‌کردم و همین راز و نیاز را با خدای خودم می‌کردم». از نامه فائزه به مریم رجوی
«خواهر مریم نمی‌گم که هنوز شهادت پدرم برام سخت نیست و هنوز کامل ازش عبور کردم، هرازگاهی لحظات حسرت بودنش را می‌خورم، اما بخدا همه‌اش از شما و برادر مسعود انگیزه می‌گیرم. بعضاً به این فکر می‌کنم که اگر من شما را نداشتم و اگر در ایران بودم، حتماً یعنی صددرصد دیوانه می‌شدم چون من پدرم را بیش از همه دوست داشتم».
از نامه‌اش به مریم رجوی – تیرماه ۸۹
فائزه از وقتی خودش را شناخته بود، پدرش را پشت میله‌های زندان دیده بود. اما پدرش شهید عبدالرضا رجبی قبل از آن که دژخیمان خونش را بریزند، بذر یک عشق را در سینه فائزه و دیگر فرزندانش کاشته بود، عشق به آزادی و به آنها گفته بود که این عشق در جایی به نام اشرف و در دو نام، مسعود و مریم تجسم یافته است. و فائزه عاشق و عطشناک در حالی که هنوز بسیار جوان بود برای یافتن آن گوهر نایاب پای در سفر نهاد و به اشرف رسید و از همان آغاز گویی برای رسیدن به نهایت این راه، راه اشرف بسیار شتاب داشت.
او در حالی که چون هنوز به سن قانونی نرسیده و در آموزشگاه اشرف به تحصیل مشغول بود در نامه‌ای به خانم مژگان پارسایی، التماس می‌کند که او را هر چه زودتر به جمع رزمندگان بفرستند:
«… خواهر مژگان التماس می‌کنم قول می‌دهم مجاهد خلقی باشم عین بابام عین حجت زمانی یک درخواست جدی که دارم این‌که بگذارید… به ارتش برویم خواهش می‌کنم با عرض معذرت ازاینکه وقت شما را گرفتم
با تشکر فراوان فائزه رجبی هنرجوی آموزشگاه پارسیان»
و این چنین بود که فائزه، بی‌تاب و شتابان، ره صدساله را یک شبه پیمود و در حالی که فقط ۲۰بهار بیشتر از عمرش نمی‌گذشت، به کهکشان شهیدان و به پدرش که او را آن همه دوست داشت پیوست. پرستویی که روز ۱۰فروردین ۱۳۷۰ به این زمین خاکی آمده بود، در ۱۹فروردین به آسمانی که می‌خواست پرکشید.

جاودانه فروغ اشرف مجاهد شهید مهدیه مددزاده



جاودانه فروغ اشرف مجاهد شهید مهدیه مددزاده
تولد ۱۳۵۸ ـ جلفای آذربایجان
شهادت: ۱۹فروردین ۱۳۹۰- اشرف
تاریخ ورود به اشرف: خرداد ۸۷
تحصیلات: لیسانس کامپیوتر نرم افزاری
ای زندگان خوب پس از مرگ
خونینه جامه‌های پریشان برگ برگ
سرگذشت شما را
به کوه و دشت
بر برگ گل
به خون شقایق نوشته‌اند.
«من یک مجاهد اشرف‌نشان هستم و افتخار می‌کنم، با تمام اشرفیان همصدا می‌شوم و پرچم هیهات را بلند می‌کنم
والّذین اهتدوا زادهم هدًی وآتاهم تقواهم» سوره محمد. قرآن مجید. آنان که هدایت را جستجو کردند هدایتشان کردیم.
خواستم اول!، سپس جویان شدم بهر این رهیافتن پویان شدم
بی‌طلب، رهیافتی، در راه نیست رهنوردی، کار هر گمراه نیست». - ا ز تعهدنامه مجاهد شهید مهدیه مددزاده
مهدیه مددزاده از آن کسانی بود که ابتدا خواست. سپس به جستجو برآمد، در پی آن دوید و آن‌گاه آن را یافت و بهای راهیافتگی را پرداخت، و سرانجام رسید. کلام خودش از هر توصیفی گویاتر است:
«از خدا می‌خواهم مرا در مسیرم ثابت قدم کند و لیاقت جنگیدن و شهادت را به من بدهد و همیشه برای این راه یافتگی هزاران بار خدا را شکر می‌کنم… اشرف مثل شیر می‌غرد و همه را به لرزه در می‌آورد ولی خودش با هیچ بمبی حتی تکان نمی‌خورد
بار خدایا مرا جزء آن مجاهدان و جزء آن بندگانت قرار بده که این رهبری را داشته باشم و نزد خلقم روسفید گردم. و تا آخرین قطره خونم و تا آخرین نفس‌هایم از ارزشهای این سازمان نگهبانی و محافظت خواهم کرد»
- از نامه مجاهد شهید مهدیه مددزاده به رهبر مقاومت
مهدیه مددزاده همراه و همدوش برادر قهرمانش اکبر در روز نوزدهم فروردین در راه دفاع از خاک اشرف، به‌شهادت رسید، مهدیه و اکبر با عشق به‌آزادی میهنشان، با پای سر به سوی برج شرف و آزادی ایران، اشرف شتافتند و در فروغ اشرف به ستارگان تابناک و جاویدان آسمان مبارزات مردم ایران تبدیل شدند. به جرعه‌یی از این عشق در نامه خودش به مریم رجوی نگاه می‌کنیم:
«سلامی به گرمی عشق شما و هزار خواهری که هیچ وقت فکر نمی‌کردم که یک روزی بین اینها باشم اما آتش عشق شما آنقدر گسترده است که تا به شهر ما تو جلفا رسید و از کوچه‌های گرگر گذشت و به خونه‌ها رسید و دیگر بی‌تابی و رسیدن به شما… بود و بس».
آری، نور و گرمای آتش عشق به میهن و مردم که از اشرف می‌تراود، بر همه جا می‌تابد و پیام برخاستن و جستن و پیمودن را به همه جا می‌برد و همه جانها و دلهای بی‌قرار هم‌چون دل و جان مهدیه و برادران و خواهرانش را پر می‌کند. درود بر عزم آنها که هم‌چون مهدیه و اکبر، برای آزادی میهنشان بپا می‌خیزند و از شرف ایران و ایرانی دفاع می‌کنند.