‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ فروردین ۲۰, پنجشنبه

ایران - فراخوان معلمان به اعتراض سراسري



ایران - فراخوان معلمان به اعتراض سراسري

معلمان و فرهنگيان سراسر کشور در اعتراض به وضعيت نامطلوب و بحراني حاکم بر آموزش و پرورش کشور و بي اعتنايي رژيم به خواسته هاي آنها، تجمعي سراسري را در مقابل مجلس ارتجاع و ادارات آموزش و پرورش در روز 27 فروردين برگزار خواهند کرد.
خاطرنشان مي شود روز دهم اسفندماه، معلمان معترض در اکثر شهرهاي ايران با تجمع در مقابل اداره آموزش و پرورش نارضايتي خود را از فضاي خفقان مدارس و وضعيت نامناسب مالي و معيشتي خود اعلام کردند.

۱۳۹۴ فروردین ۱۹, چهارشنبه

فروغ فروخزاد : پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود .....


پروین اعتصامی




ایران -مجاهد شهید آسیه رخشانی



مثل خواهر کوچکترم بود ولی وقتی در دستانم پرکشید مرا بزرگ کرد

مجاهد شهید آسیه رخشانی

صبح ساعت ۶ وقتی به میدان لاله رفتیم، نیروهای عراقی تا نزدیکی تاسیسات برق احرار (در کنار میدان لاله) رسیده بودند و از سمت غرب احرار شروع به پیشروی کردند. ابتدا فکر نمی‌کردم که آنها شلیک مستقیم خواهند کرد چون هنوز اسمی از شهید نیامده بود. با بقیه خواهران کنار هم نشسته بودیم، برادران در برابر تهاجم مزدوران مقاومت می‌کردند. تهاجم دشمن خیلى شدید بود ما هم جلو رفتیم. من در جوی آب نشسته بودم و مجاهد شهید آسیه رخشانی در کنارم نشسته بود. مثل همیشه سر حال و چابک و رزمنده، نگاهی به من کرد و گفت، دارند نزدیک می‌شن. ای بی‌شرفها. در کنارش نشستم و نگران بودم که مبادا چون فیلمبردار است حواسش نباشد و مورد اصابت قرار بگیرد. گفتم آسیه مواظب باش، بذار برات سپر بگیرم، همین طوری بی‌محابا نرو جلو. دارند هدف‌گیری می‌کنند. گفت نه حواسم هست. دل توی دلش نبود. می‌گفت: ای قاتلها و فریاد الله اکبر و یا حسین… با هم جلو رفتیم و در کنار یک خاکریز نشستیم. از آن‌جا اغلب صحنه‌هایی را که یکی از عراقیان مزدور در حال نشانه روی بود فیلمبرداری کرد. صحنه‌هایی که بیانگر جنایت فجیع در اشرف بود. وقتی متوجه اصابت گلوله به نسترن عظیمی‌شدم، دیگر آسیه را ندیدم.
در امداد که برای انتقال مجاهد شهید فاطمه مسیح رفته بودم، بعد از دقایقی، آسیه را درحالیکه مجروح بود، از ماشین پیاده کردند. تمام تختهای اورژانس پر بود، و جایی نبود که آسیه را بخوابانند. او را روی زمین قرار دادم، و با او شروع به صحبت کردم. باورم نمی‌شد که تادقایقی پیش در كنارم بود و حالا بیهوش روی پایم خوابیده. چندین بار به‌صورت او زدم، که به هوش آمد. خون زیادی ا ز پایش رفته بود و از ناحیه ران مورد اصابت گلوله قرارگرفته بود. آنقدر خون از بدنش رفته بود که تمام لباس هایش غرق خون بود.
نگاهی به من کرد و درخواست کرد که او را به پهلو کنم. ولی توان چرخاندن او را نداشتم. نفس‌اش بالا نمی‌آمد. تمام وقت به‌رغم درد زیاد، نمی‌دانم چرا اینقدر می‌خندید. یکی از پرستارها بالای سرش آمد که به او سرم وصل کند، ولی رگش پیدا نمی‌شد از شدت درد و بی‌تابی، دستانش را می‌کشید و آنژوکتها در دستش می‌شکست. به او گفتم آسیه مقاومت کن، تو می‌تونی، تو شاخص و الگوی مقاومت و ایستادگی بودی، بذار رگت رو پیدا کنن، دستات رو فشار بده، خیلی تلاش می‌کرد، ولی دیگر توان نداشت. هرازگاهی دوباره به هوش می‌آمد و می‌خندید.
۲ساعت تمام، بدون این‌که دکتری از میان انبوه مجروحان كه هردم به تعدادشان اضافه مى‌شد، فرصت كند بالای سر آسیه بیاید و درست او را معاینه كند، بر روی کف بیمارستان قرار داشت. كمى بعد ساعت‌اش را از دستش در آوردم، متوجه این کار شد، وبا صدایی آرام از من پرسید ساعت چند است؟ گفتم ۱۰ و ربع، و از فرط خوشحالی نمی‌دانستم چه کار کنم و فریاد زدم آسیه داره نگاه می‌کنه، به هوش اومده، بعد دوباره لبخندی زد و گفت: ببین من کی می‌روم، به بچه‌ها بگو که من رفتم. و بعد از یک ربع در ساعت ۱۰۳۰ دستهایش یخ کرد، آسیه شهید شد….
آسیه رخشانی شاید همواره برایم به‌عنوان یک خواهر کوچکتر بود و همیشه نسبت به او احساس بزرگی می‌کردم، چون وقتی به مبارزه آمد
۱۴ساله بود، ولی وقتی در دستانم پرکشید و به‌شهادت رسید، من را بزرگ کرد و باعث شد که به دنیای جدیدی قدم بگذارم. هرچند داغ پرکشیدنش تا به ابد در دلم خواهد ماند، ولی وقتی رفت من را هم باخودش به اوج برد. از آنگونه رفتنها که آدمی را غرق در غرور و افتخار می‌کند و تازه انگار آسیه در من زنده شد.

ایران -فرازهایی از زندگی جاودانه‌فروغ اشرف، مجاهد قهرمان مرضیه پورنقی



مهربان، مصمم، خاکی و بی‌آلایش
فرازهایی از زندگی جاودانه‌فروغ اشرف، مجاهد قهرمان مرضیه پورنقی
تولد: ۱۳۴۲- ملایر
شهادت: ۱۹فروردین ۱۳۹۰- اشرف
با بیشترین آگاهی و در سلامت جسم و جان انتخاب کردم که یک اشرفی باشم و چون مجاهدان عاشورا با ایمان به حقیقت راه مقاومت شهادت را پذیرا شوم. ذلت را هرگز نمی‌پذیرم. پس باید از همه چیز گذشت تا بتوان برای ریشه‌کن کردن این ظالمترین رژیم بنیادگرا مبارزه کرد“.
برای پای گذاشتن در راه هیچ‌گاه دیر نیست. و برای اشرفی شدن، مرضیه، مرضیه بی‌آلایش و مهربان و مصمم، دوسال پیش انتخاب کرد که برای به دست آوردن گوهر آزادی، به اشرف بپیوندد.
او البته در سالهای آغازین پس از انقلاب ضدسلطنتی، هوادار مجاهدین در ملایر بود. و به همین جرم، که بالاترین جرم از نظر خمینی بود، در حالی که نوجوانی ۱۸ساله بود، به‌زندان افتاد و از سال ۶۲ تا ۶۴ در ملایر در بند بود. او پس از آزادی به تحصیل در دانشگاه پرداخت. او لیسانسیه پژوهشگری در علوم اجتماعی بود. اما آن آتش نهفته آزادیخواهی و ستم ستیزی که در سینه‌اش جای داشت، سرانجام شعله‌ور شد و او را به اشرف کشاند.
مرضیه درسال۸۶ به اشرف سفر کرد، اما در بازگشت در تهران دستگیر شد، در برگه بازجویی‌اش به جای اطلاعاتی که رژیم از او می‌خواست، از صداقت و پاکبازی و از جان گذشتگی‌اشرفیان نوشت و بازجوها را به حیرت واداشت. مرضیه بالاخره با وثیقه ۸۶میلیون تومانی آزاد شد، اما بیدرنگ و بی‌صبرانه درخرداد ۸۷ بسوی اشرف شتافت تا هم‌چون قطره‌یی به دریا بپیوندند و اشرفی شود.
مرضیه قهرمان سرانجام در ۱۹فروردین۹۰ جانانه به‌دفاع از اشرف این برج و باروی مقاومت و آزادی مردم ایران برخاست و در همین راه هدف تیر مزدوران خونریز قرار گرفت و مظلومانه به‌شهادت رسید.
خون مرضیه بی‌شک افشاگر یزیدیان زمانه از تهران تا عراق است، آنها که با شقاوتی بی‌نظیر به زنان شلیک کردند و این مجاهدان بی‌سلاح و بی‌دفاع را به خاک افکندند.
سلام بر مرضیه روزی که انتخاب کرد، روزی که برخاست، روزی که به‌شهادت رسید و روزی که دوباره سرفراز به‌پا خواهد خاست

ایران -حمله مأموران سرکوبگر رژيم به بند ۳۵۰ اوین



ایران -حمله مأموران سرکوبگر رژيم به بند ۳۵۰ اوین

مأموران سرکوبگر زندان اوین همراه دژخیمان اطلاعاتی بار دیگر به بند 350 زندان اوین یورش بردند. در این یورش که به بهانه بازرسی از بند انجام شد، اموال و وسائل شخصی زندانیان به‌صورت وحشیانه‌ای غارت و تخریب شد. این یورش سرکوبگرانه با حضور معاونان اجرایی و حفاظت زندان اوین و شرکت انبوهی سرباز که تعدادشان بسیار بیشتر از زندانیان بود، در روز یکشنبه 16فروردین 94 انجام گرفت. مزدوران با وحشی‌گری تمام در تخریب اموال زندانیان، قصد تحریک زندانیان را داشتند تا به این بهانه دست به سرکوب گسترده‌تری بزنند. در بند 350، 40 زندانی سیاسی نگهداری می‌شوند.
این یورش وحشیانه، در آستانه سالگرد هجوم مزدوران به این بند در 28فروردین سال 1393 انجام شد. سال قبل عناصری از اطلاعات سپاه، وزارت اطلاعات به همراه بیش از صد نفر از سربازان گارد سازمان زندانها حضور داشتند و زندانیان بند ۳۵۰ را با باتون و شوکر و.. مورد ضرب‌وجرح قرار دادند. بیش از سی تن از زندانیان در آن پنجشنبه خونین مجروح و مضروب شدند. تعدادی از زندانیان سیاسی به‌دلیل خون ریزی و شکستگی به بیمارستانهای خارج از زندان منتقل شد و دست‌کم سی و دو نفر نیز به پس از ضرب و شتم به سلول انفرادی منتقل شدند.
رژیم در وحشت از انعکاس جهانی آن جنایت فقط مسئول سازمان زندانها را عوض کرد و به وی رتبه بالاتری داد. اما با گذشت نزدیک به یک‌سال هیچ‌یک از مهاجمان را نه معرفی کرده و نه حاضر به تحقیق و پیگیری از طرف مراجع بی‌طرف جهانی شده است.